فیلم دونی|دانلود فیلم

مونولوگ - فیلم دونی|دانلود فیلم

توضیحات
---
  • تاریخ : ۳۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 38 views
  • نظرات : دیدگاه‌ها برای مونولوگ بسته هستند

* مسعود کیمیایی درباره پوشش کاراکترهای فیلم‌هایش
نوع رفتار هر آدمی، از طبقه اجتماعی‌اش حرف می‌زند. وقتی دستش را حرکت می‌دهد، می‌دانید از کدام طبقه است. وقتی حرکت می‌کند، با تمام جزئیاتی که باید داشته باشد، حرکت می‌کند و خود‌به‌خود لباسش در ذهن من طراحی می‌شود. زیاد به طراح لباس و طراح صحنه معتقد نیستم. هر شخصیتی همراه با جزئیات لباس و صحنه‌هایش خلق می‌شود. اغلب ما همه کارهای‌مان را خودمان انجام می‌ددادیم. اما تلاش می‌کنیم بازیگر این شخصیت را درک کند، بفهمد و مدل راه‌رفتن و حرف‌زدنش را تغییر دهد. گاه پیش آمده که این بازیگرها کلا استایل رفتاری و کلامی‌شان بعد از فیلمی که بازی کردند، عوض شده است.
***
* سیلوستر استالونه درباره راکی
می‌دانید که نمی‌شود راکی را در مقابل جو فریزر یا مایک تایسن قرار داد،اما فکر می‌کنم نوعی خلأ در مشت‌‌زن‌های مطرح و معتبر وجود دارد؛ کسانی مثل جو فریزر- که همیشه چیزی بیشتر از یک مبارز و قهرمان مشت‌زنی بوده‌اند- کاملاً با سبک کار می‌کنند و حضوری قاطع و قابل تشخیص دارند.این روزها آدمهایی مثل آنها کم پیدا می‌شود زیرا آنها عادت داشتند یک بخش باشند که کم کم تبدیل به دو تا می‌شود. حالا چهار یا پنج تا از آن وجود دارد. نوع مسابقات به‌طور مداوم تغییر می‌کند و تصورم بر این است که این مسئله باعث نابودی این ورزش می‌شود.آن‌چه اتفاق افتاده این است که «راکی»‌ به دنبال عزمی است که دنبال کرده است. با آن‌که زخمی می‌شوی- تو بزرگترین مهارت‌های جهان را با خودت نداری- اما اگر با درنده‌خویی مسابقه بدهی، بعضی وقت‌ها می‌توانی بر رقیب غلبه کنی. در زندگی واقعی راکی، بعضی وقت‌ها شکست هم وجود دارد. شاید او شکست بخورد، اما با خونسردی این شکست را می‌پذیرد.
***
* ابراهیم گلستان درباره عباس کیارستمی
عباس کیارستمی آدم خوبی بود و کارش بسیار عالی بود، او اولین بار که جایزه گرفت نیمه شب از شهر «نیس» فرانسه به من زنگ زد و گفت:« دوست داشتم اولین کسی که خبر را به او می دهم شما باشید آقای گلستان» من او را چند بار دیدم و یک بار هم لندن به دیدار من آمد، او آدم بسیار قابل قبولی بود خیلی ها را می شناسم که آدمهای پر مدعایی هستند اما به هیچ وجه قابل قبول نیستند اما کیارستمی هم بی ادعا بود و هم قابل قبول و کارش از خیلی ها بهتر بود که مغز آدم را می خورند و هرگز تولیدی در سینما ندارند.در ایران آدمهای قدر نشناس زیاد هستند و این را خود ایرانی ها هم می دادند! طرف از خانه اش می آید بیرون و با غرور می گوید من ادبیات می دانم یا از خانه اش می آید بیرون و می گوید من سینما می فهمم و اصلن معلوم نیست از کجا این فکرها به سرشان می زند، همین الان پس از گذشت شصت سال مثلا مقالاتی که آدمهای کم دان در مجلات ایران را می نویسند را بخوانید ببینید چه مهملاتی می نویسند، حداکثرش خیلی زور بزنند یک چیزهایی را مدام تکرار می کنند و این طور کارها آقا شعور لازم دارد که امثال کیارستمی داشتند.
***
 * یک نکته از آلفرد هیچکاک درباره «پنجره عقبی»
منتقدی در روزنامه‌ آبزرور، «پنجره عقبی» را فیلمی وحشتناک خواند، چون در آن مردی از پنجره مردم را دید می زند! به نظرم این حرف بی معنی است. همه این کار را می کنند، این یک حقیقت است و فقط از روی کنجکاوی است نه به قصد بدی کردن. مردم نمی توانند جلوی نگاه کردنشان را بگیرند، مهم نیست که چه کسی باشید. آیا در مواجهه قاتل با استوارت چیزی ترحم برانگیز در مورد قاتل وجود ندارد؟ از استوارت می پرسد «چرا این کار را می کنی؟ اگر بیرون را نمی پاییدی، من هم فرار کرده بودم.» استوارت جوابی ندارد. مچش گرفته شده است.
***
 * اسپیلبرگ درباره هریسون فورد
فکر نمی‌کنم کسی‌ بتواند جای هریسون را در نقش «ایندیانا جونز» بگیرد. من فکر نمی‌کنم که این اتفاق هرگز رخ بدهد. من می‌توانم به شما این اطمینان خاطر را بدهم که من اصلا قصد ندارم که مانند فیلم‌های بتمن یا اسپایدرمن هنرپیشه دیگری را جایگزین هریسون کنم. فقط یک هنرپیشه است که می‌تواند نقش ایندیانا جونز را بازی کند و آن‌ هم کسی‌ نیست جز هریسون فورد.
***
* ژرار دوپاردیو درباره بازیگری
هیچوقت دنبال ابر بازیگر شدن نبودم. حتی اگر مردم به من این جایگاه را بدهند، من نمی پذیرم. آنچه که برایم مهم است، این است که توقف نکنم. شریک بودن در لحظه ها، فیلم های که در آن بازی کردم، حتی به عنوان تماشاچی ، شریک شدن لحظه های احساسی، لحظه های خشونت و بی قراری با دیگران.وقتی ناگهان خودت را روی پرده سینما می بینی، همه یا بخشی از آنچه که انجام دادی، مثل گرفتار شدن در یک تله است، تله تنگ، برای اینکه در هر فیلمی لحظات احساسی وجود دارد که تو در آن غرق می شوی. بعد لحظه ای برایت پیش می آید که به خودت می گویی دیگر کافی است.

نوشته مونولوگ اولین بار در بانی‌فیلم پدیدار شد.

برچسب ها

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.
  • تاریخ : ۳۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 0 views
  • نظرات : دیدگاه‌ها برای مونولوگ بسته هستند

* مسعود کیمیایی درباره پوشش کاراکترهای فیلم‌هایش
نوع رفتار هر آدمی، از طبقه اجتماعی‌اش حرف می‌زند. وقتی دستش را حرکت می‌دهد، می‌دانید از کدام طبقه است. وقتی حرکت می‌کند، با تمام جزئیاتی که باید داشته باشد، حرکت می‌کند و خود‌به‌خود لباسش در ذهن من طراحی می‌شود. زیاد به طراح لباس و طراح صحنه معتقد نیستم. هر شخصیتی همراه با جزئیات لباس و صحنه‌هایش خلق می‌شود. اغلب ما همه کارهای‌مان را خودمان انجام می‌ددادیم. اما تلاش می‌کنیم بازیگر این شخصیت را درک کند، بفهمد و مدل راه‌رفتن و حرف‌زدنش را تغییر دهد. گاه پیش آمده که این بازیگرها کلا استایل رفتاری و کلامی‌شان بعد از فیلمی که بازی کردند، عوض شده است.
***
* سیلوستر استالونه درباره راکی
می‌دانید که نمی‌شود راکی را در مقابل جو فریزر یا مایک تایسن قرار داد،اما فکر می‌کنم نوعی خلأ در مشت‌‌زن‌های مطرح و معتبر وجود دارد؛ کسانی مثل جو فریزر- که همیشه چیزی بیشتر از یک مبارز و قهرمان مشت‌زنی بوده‌اند- کاملاً با سبک کار می‌کنند و حضوری قاطع و قابل تشخیص دارند.این روزها آدمهایی مثل آنها کم پیدا می‌شود زیرا آنها عادت داشتند یک بخش باشند که کم کم تبدیل به دو تا می‌شود. حالا چهار یا پنج تا از آن وجود دارد. نوع مسابقات به‌طور مداوم تغییر می‌کند و تصورم بر این است که این مسئله باعث نابودی این ورزش می‌شود.آن‌چه اتفاق افتاده این است که «راکی»‌ به دنبال عزمی است که دنبال کرده است. با آن‌که زخمی می‌شوی- تو بزرگترین مهارت‌های جهان را با خودت نداری- اما اگر با درنده‌خویی مسابقه بدهی، بعضی وقت‌ها می‌توانی بر رقیب غلبه کنی. در زندگی واقعی راکی، بعضی وقت‌ها شکست هم وجود دارد. شاید او شکست بخورد، اما با خونسردی این شکست را می‌پذیرد.
***
* ابراهیم گلستان درباره عباس کیارستمی
عباس کیارستمی آدم خوبی بود و کارش بسیار عالی بود، او اولین بار که جایزه گرفت نیمه شب از شهر «نیس» فرانسه به من زنگ زد و گفت:« دوست داشتم اولین کسی که خبر را به او می دهم شما باشید آقای گلستان» من او را چند بار دیدم و یک بار هم لندن به دیدار من آمد، او آدم بسیار قابل قبولی بود خیلی ها را می شناسم که آدمهای پر مدعایی هستند اما به هیچ وجه قابل قبول نیستند اما کیارستمی هم بی ادعا بود و هم قابل قبول و کارش از خیلی ها بهتر بود که مغز آدم را می خورند و هرگز تولیدی در سینما ندارند.در ایران آدمهای قدر نشناس زیاد هستند و این را خود ایرانی ها هم می دادند! طرف از خانه اش می آید بیرون و با غرور می گوید من ادبیات می دانم یا از خانه اش می آید بیرون و می گوید من سینما می فهمم و اصلن معلوم نیست از کجا این فکرها به سرشان می زند، همین الان پس از گذشت شصت سال مثلا مقالاتی که آدمهای کم دان در مجلات ایران را می نویسند را بخوانید ببینید چه مهملاتی می نویسند، حداکثرش خیلی زور بزنند یک چیزهایی را مدام تکرار می کنند و این طور کارها آقا شعور لازم دارد که امثال کیارستمی داشتند.
***
 * یک نکته از آلفرد هیچکاک درباره «پنجره عقبی»
منتقدی در روزنامه‌ آبزرور، «پنجره عقبی» را فیلمی وحشتناک خواند، چون در آن مردی از پنجره مردم را دید می زند! به نظرم این حرف بی معنی است. همه این کار را می کنند، این یک حقیقت است و فقط از روی کنجکاوی است نه به قصد بدی کردن. مردم نمی توانند جلوی نگاه کردنشان را بگیرند، مهم نیست که چه کسی باشید. آیا در مواجهه قاتل با استوارت چیزی ترحم برانگیز در مورد قاتل وجود ندارد؟ از استوارت می پرسد «چرا این کار را می کنی؟ اگر بیرون را نمی پاییدی، من هم فرار کرده بودم.» استوارت جوابی ندارد. مچش گرفته شده است.
***
 * اسپیلبرگ درباره هریسون فورد
فکر نمی‌کنم کسی‌ بتواند جای هریسون را در نقش «ایندیانا جونز» بگیرد. من فکر نمی‌کنم که این اتفاق هرگز رخ بدهد. من می‌توانم به شما این اطمینان خاطر را بدهم که من اصلا قصد ندارم که مانند فیلم‌های بتمن یا اسپایدرمن هنرپیشه دیگری را جایگزین هریسون کنم. فقط یک هنرپیشه است که می‌تواند نقش ایندیانا جونز را بازی کند و آن‌ هم کسی‌ نیست جز هریسون فورد.
***
* ژرار دوپاردیو درباره بازیگری
هیچوقت دنبال ابر بازیگر شدن نبودم. حتی اگر مردم به من این جایگاه را بدهند، من نمی پذیرم. آنچه که برایم مهم است، این است که توقف نکنم. شریک بودن در لحظه ها، فیلم های که در آن بازی کردم، حتی به عنوان تماشاچی ، شریک شدن لحظه های احساسی، لحظه های خشونت و بی قراری با دیگران.وقتی ناگهان خودت را روی پرده سینما می بینی، همه یا بخشی از آنچه که انجام دادی، مثل گرفتار شدن در یک تله است، تله تنگ، برای اینکه در هر فیلمی لحظات احساسی وجود دارد که تو در آن غرق می شوی. بعد لحظه ای برایت پیش می آید که به خودت می گویی دیگر کافی است.

نوشته مونولوگ اولین بار در بانی‌فیلم پدیدار شد.

برچسب ها

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.