فیلم دونی|دانلود فیلم

سینمای ایران Archives - صفحه 10 از 323 - فیلم دونی|دانلود فیلم

توضیحات
---
  • تاریخ : ۱۹ام شهریور ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1 views

یکصدوبیست‌وهفتمین برنامه سینما روایت که هشتمین قسمت از فصل جدید این برنامه نیز بود، به نقد و بررسی فیلم سینمایی «به وقت شام» «ربانک» از تولیدات سازمان هنری رسانه‌ای اوج اختصاص داشت. در این برنامه علاوه بر محمد خزاعی تهیه‌کننده این اثر، محمدتقی فهیم منتقد سینما، محمد شلتوکی پژوهشگر حوزه دفاعی و محمدمهدی شیخ‌صراف به عنوان مجری – کارشناس حضور داشتند.
«به وقت شام» بهترین گزینه برای نمایندگی سینمای ملی ایران در اسکار
به گزارش رسیده، محمدتقی فهیم منتقد سینما در ابتدای این نشست با اشاره به موضوع ذائقه‌سازی در سینمای ایران گفت: متاسفانه در طی این سال آن‌قدر فیلم‌های اجتماعی بدون قهرمان و قصه‌های جذاب در سینمای ایران تولید شده است که به نوعی ذائقه مخاطبان را تغییر داده است و وقتی مخاطبان با فیلمی همچون به وقت شام که به معنی واقعی کلمه «سینما» است، روبرو می‌شود، شگفت‌زده می‌شود.
فهیم در ادامه صبحت‌های خود به بحث انتخاب نماینده سینمای ایران در اسکار اشاره کرد و گفت: به نظرم امسال یک چالش جدی در بحث انتخاب نماینده سینمای ایران برای حضور در اسکار هست. من یکی از منتقدین ترکیب هیئت انتخاب نماینده سینمای ایران هستم که در طی این سال‌ها معمولا به سراغ گزینه‌هایی رفته که بیشتر به سینمای شکست خورده اروپای شرقی شبیه است تا سینمای قهرمان‌پروری که باید مطلوب سینمای ایران باشد.
وی افزود: من فکر می‌کنم امسال اگر هیات انتخاب کمی از محافظه‌کاری فاصله بگیرد و وارد یک حیطه دیگر از انتخاب فیلم برای اسکار بشود، به نظرم می‌آید «به وقت شام» می‌تواند به عنوان نماینده سینمای ایران برای اسکار انتخاب ‌شود. امیدوارم این هیات امسال در انتخاب خود کمی هم به سینمای ملی ایران فکر کند، نه به مسائل سیاسی و دغدغه‌های فردی تا در انتخاب خود به این فیلم مهربانانه‌تر نگاه کند.
سینمای ایران جسارت انتخاب «به وقت شام» را ندارد!
در ادامه این نشست محمد خزاعی تهیه‌کننده فیلم سینمایی «به وقت شام» در سخنانی با اشاره به صحبت‌های فهیم در ارتباط با انتخاب «به وقت شام» برای نمایندگی سینمای ایران در اسکار اظهار کرد: با همه احترامی که برای اعضای هیئت نماینده سینمای ایران در اسکار قائل هستم، به نظرم سینمای ایران چنین جسارتی ندارد که بخواهد فیلم «به وقت شام» را به عنوان نماینده خود انتخاب کند.
وی افزود: این حرف را از آن جهت می‌گویم که شما اگر به نماینده‌های چند سال اخیر سینمای ایران نگاه کنید، کمتر می‌بینید ما به سراغ مضامینی رفته باشیم که ایدئولوژیک باشند و دغدغه‌های ملی داشته باشند بلکه بیشتر فیلم‌های اجتماعی برای این انتخاب مورد توجه قرار گرفته است.
شگفت‌زدگی مخاطب سوری و عراقی از مواجهه با فیلم حاتمی‌کیا
خزاعی همچنین با اشاره به اکران‌های اخیر فیلم «به وقت شام» در سینماهای سوریه و عراق گفت: اکران این فیلم در سینماهای کشورهای عراق و سوریه و برخی از شهرهای آن‌ها که سینما نداشتند، با استقبال بالای مردم این دو کشور روبرو شد و بسیاری از آن‌ها با دیدن این فیلم شگفت زده شده بودند و بسیاری از خانواده‌های شهدا در این دو کشور به این موضوع اذعان می‌کردند که «به وقت شام» کامل‌ترین فیلمی است که تا به حال در ارتباط با این موضوع تولید شده است.
خزاعی با بیان اینکه فیلم «به وقت شام» از سه جهت در سینمای ایران حائز اهمیت است، اظهار کرد: اولین موضوع بحث نگاه سینمای ایران به مسائل منطقه است که پیش از این از آن غفلت شده بود در حالی که ما چند سال است که خواسته یا نخواسته درگیر این جنگ هستیم. شاید حتی تعداد تولیدات سینمایی برخی از کشورهای اروپایی در ارتباط با موضوع داعش از ما بیشتر باشد، البته آن‌ها از زاویه نگاه خودشان به بهره‌برداری از این موضوع می‌پردازند.
سختی‌های ساخت «به وقت شام»
وی افزود: در کنار نگاه استراتژیک این فیلم، بحث پروداکشن آن نیز اهمیت دارد. در شرایطی که آثار سینمای ایران بیشتر محدود به فیلم‌های آپارتمانی شده است، تولید چنین فیلم‌هایی سختی‌های زیادی دارد. علیرغم آن که خیلی‌ها تصور می‌کنند برای این فیلم آقای حاتمی‌کیا همه امکانات فراهم بوده، اما اصلا شرایط به این شکل نبود. برای مثال اگر ارتش پای کار این فیلم نمی‌آمد شاید ما با امکانات سپاه نمی‌توانستیم این فیلم را تمام کنیم.
خزاعی خاطرنشان کرد: بحث دیگر ارتقای استانداردهای سینمای ایران با «به وقت شام» است. ساخت این فیلم نشان داد که در سینمای ایران قابلیت ساخت فیلم‌های با استاندارد بالا جهت نمایش در سینمای سایر کشورها وجود دارد.
سوژه‌ای که اولین بار با «به وقت شام» مورد توجه قرار گرفت
محمد شلتوکی کارشناس مسائل دفاعی نیز در سخنانی با اشاره به اهمیت سوژه فیلم «به وقت شام» گفت: به نظرم این فیلم بیشتر از آن جهت حائز اهمیت است که به موضوعی پرداخت که در طی چند سالی که مسئله داعش به وجود آمد، کمتر به آن توجه شد و آن هم بحث پشتیبانی هوایی نیروهای مدافع حرم بود. چرا که سایر مسائل مربوط به مدافعان حرم بیشتر در جامعه مورد بحث قرار گرفته ولی بحث ایجاد پل هوایی میان تهران و دمشق آن هم در شرایط حساس و ویژه جنگی کشور سوریه مسئله مهمی است که در این فیلم برای اولین بار به آن پرداخته شده است.
وی افزود: پرداختن به این موضوع در فیلم «به وقت شام» توانست بخشی از این شرایط سخت و ویژه را برای مردم به تصویر بکشد. واقعا این شجاعت و جسارت خلبان‌های ایرانی بود که توانستند این کار را بدون وقفه در این سال‌ها ادامه بدهند و به جرئت می‌توان بگویم حتی یک شب هم نبود که چنین پروازهایی از جانب خلبان‌های ایرانی در این مناطق جنگ‌زده اتفاق نیفتد.
دقت ویژه سازندگان به وقت شام در توجه به مسائل تخصصی پرواز هواپیماها
شلتوکی با اشاره به تاثیر مثبت حضور مشاوران متخصص در حوزه بحث‌های مربوط به پرواز هواپیماها در کنار سازندگان به وقت شام، اظهار کرد: این اثر اولین فیلمی بود که چه در حوزه آثار داستانی و چه در حوزه آثار مستند، بحث‌های فنی و تخصصی مربوط به پرواز هواپیماها را به شکل دقیق و موبه مو رعایت کرده بود و به نظرم تیم مشاوران خوبی در این حوزه در کنار تیم تولید اثر حضور داشته است که باعث ارتقای کیفی اثر شده است.
وی ادامه داد: برای نمونه با توجه به اینکه بخش عمده‌ای از فیلم در ایران ضبط شده است، من در مورد فرودگاهی که هواپیما در آن فرود می‌آمد دقت کردم که المانی از فرودگاه‌های ایران نداشته باشد و متوجه شدم که دوستان با انتخاب فرودگاه دمشق که به لحاظ شرایط شباهت بسیار بالایی به فرودگاه دمشق دارد، توانسته‌اند این فضا را به خوبی بازسای کنند.
تک سکانس‌های شاهکار سینمای حاتمی‌کیا در «به وقت شام» تبدیل به یک فیلم کامل شده است
در ادامه این نشت محمدتقی فهیم در سخنانی اظهار کرد: «به وقت شام» کارنامه ابراهیم حاتمی‌کیا را تقویت می‌کند و تبحر حاتمی‌کیا در خلق درامی که در آن شاهد کنار هم قرار گرفتن افرادی با نگرش‌های مختلف هستیم را در این اثر نیز می‌بریم. قصه گفتن در سینما سخت‌ترین کار است، کاری که حاتمی‌کیا در این فیلم توانسته به خوبی و با حفظ المان‌های سینمایی اثر از عهده آن برآید.
وی افزود: درواقع بخش بزرگی از دیپلماسی ایران در ماجرای سوریه به شکل نمادین در این فیلم به صورت تصویری درآمده است. عظمت حضور ایران در منطقه، شجاعت، مقاومت، مبارزه، شهادت و همه این مسائلی که در طی این سال‌ها در رسانه‌ها می‌دیدیم در این فیلم تبدیل به یک نمایش جذاب و مهیج شده است.
فهیم خاطرنشان کرد: تک سکانس‌های شاهکار سینمای حاتمی‌کیا در «به وقت شام» تبدیل به یک فیلم کامل می‌شود. سکانس‌هایی مثل رقص گلوله در «آژانس شیشه‌ای»، سقوط هلی‌کوپتر در «چ»، تونل در «بادیگارد» شاهکارهایی هستند که حاتمی‌کیا پس از تجربه آن‌ها حالا در «به وقت شام» توانسته به حد اعلای سینمای خود برسد به شکلی که می‌توان گفت «به وقت شام» تبدیل به یک شگفتی برای مخاطب شده است.
انتخاب بازیگر پاشنه آشیل «به وقت شام»
فهیم همچنین با اشاره به برخی از نقاط ضعف این فیلم گفت: به نظر من بزرگترین مشکل «به وقت شام» در انتخاب بازیگران آن است. درواقع کاراکترها مشکل زیادی ندارند اما بازیگران آن تبدیل به پاشنه آشیل فیلم به وقت شام شده است. بازیگرها نتوانستند کاراکترها را جان ببخشند. به ویژه هادی حجازی‌فر که برای نقشش اصلا مناسب نبوده است.
نکات مثبت به وقت شام از نگاه مقام معظم رهبری
خزاعی تهیه‌کننده به وقت شام در ادامه این نشست به خاطره حضور عوامل این فیلم در دیداری با مقام معظم رهبری اشاره و گفت: ما وقتی خدمت ایشان رسیده بودیم، سه نکته را در ارتباط با فیلم فرمودند که جالب بود. ایشان فرمودند مگر انتظار ما از یک فیلم غیر از این است که داستان داشته باشد و از ساختاری خوبی برخوردار باشد و در عین حال مضمون خوبی را منتقل کند؟ و فرمودند که همه این نکات در این فیلم وجود دارد.
خزاعی افزود: به وقت شام به موضوعی پرداخته که شاید گروهی از مخاطبان آن را دوست نداشته باشند ولی واقعیت آن است که این فیلم به دنبال نمایش نگاه انسان‌دوستانه مردم ایران به مردم سایر کشورها از جمله سوریه است. البته این فیلم در لایه زیرین خود به تحلیل جامعه سوریه و جریانات مختلف اجتماعی و سیاسی این کشور پرداخته است.
لازم به ذکر است با توجه به فرارسیدن ایام عزاداری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، جلسه بعدی «سینما روایت» بعد از دهه اول ماه محرم و در روز ۱ مهر برگزار می‌شود.

نوشته «به وقت شام» بهترین گزینه برای نمایندگی سینمای ملی ایران در اسکار اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

  • تاریخ : ۱۹ام شهریور ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 2 views

خسرو سینایی مستند «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷» را در نشان دادن جنبه‌های مختلف شخصیت لوریس چکناواریان موفق می‌داند.
به گزارش رسیده، خسرو سینایی، کارگردان و فیلمنامه‌نویس سینما با اشاره به اینکه از تماشای مستند «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷» به کارگردانی بکتاش آبتین که زندگی لوریس چکناواریان رهبر ارکستر و موسیقیدان را به تصویر کشیده لذت برده، گفت: «چکناواریان هنرمند بزرگ و جهانی است که هرگز ندیدم این بزرگی باعث شود که او تواضع و مردمی بودنش را از دست بدهد. بسیاری از هنرمندان هستند که با خلق یک یا دو اثر موفق ناگهان احساس می‌کنند، انسان خارق‌العاده‌ای هستند و ارتباط با مردم یا تواضعشان را از دست می‌دهند».
او ادامه داد: «در این مستند حقیقتی درباره لوریس مطرح می‌شود که همان مردمی بودن یا به قولی خاکی بودن شخصیت اوست. او هرگز خودش را گم نکرد، در حالی که در سطح جهانی موفق شد بزرگ‌ترین ارکسترها را رهبری کند».
سینایی با اشاره به اینکه این مستند جنبه‌های اجتماعی زندگی چکناواریان را هم نشان داده گفت: «بسیار جالب بود که اقدامات دیگری که او در کنار برگزاری کنسرت‌هایش انجام داده بود، مانند راهپیمایی در ارمنستان و اتفاقاتی که پیرامون استقلال این کشور افتاده بود را در این مستند به تصویر کشیدند».
وی ادامه داد: «اینکه چنین مستندهایی در فضای اینترنت و به صورت رسمی و قانونی اکران می شوند امر پسندیده ای است».
او درباره ارزش ساخت مستند‌هایی درباره هنرمندان بزرگ کشور عنوان کرد: «به این مسئله فکر کنید تاریخ ما مملو از چیزها و مطالب گمشده است. یعنی اگر امروز من بخواهم فیلمی در مورد حافظ،‌ مولانا یا سعدی بسازم. چه چیزی در دسترس من است؟! چقدر می‌توانم آنها را بدون مراجعه به آثارشان بشناسم؟ یعنی تنها با مراجعه به کتاب‌های خودشان شاید بتوانم بخشی از شخصیتشان را بشناسم. تصویری که اصلاً از چهره‌ ها نداریم».
سینایی ادامه داد: «متأسفانه حتی امروز سریال‌هایی که درباره زمانی که من در آن دوره حضور داشتم ساخته می‌شوند نیز روایت درستی از جزئیات آن دوران ندارند. یعنی رفتارها، حرف زدن‌ها، نوع اتومبیل یا حتی لباس‌ها، همه اشتباه هستند. بنابراین به این نتیجه می‌رسم که اگر قرار است نسل جوان یا نسل‌های آینده براساس این سریال‌ها تاریخ را قضاوت کنند بسیار گمراه خواهند شد. چون این تصاویر و این جزئیات تحریف ‌شده هستند. پس ساخت این فیلم یا فیلم‌هایی از این ‌دست که شخصیت واقعی و نگاه واقعی هنرمندی بزرگ را به زندگی نشان می‌دهد، قطعاً می‌تواند تأثیرگذار و مهم باشد».
فیلم مستند «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷» به کارگردانی بکتاش آبتین درباره زندگی لوریس چکناواریان ساخته و توسط سامانه هاشور اکران شده است. علاقه مندان می توانند برای تماشای این فیلم به سایت هاشور مراجعه کنند.

نوشته همه آنچه می خواهیم درباره چکناواریان بدانیم در «۱۳ اکتبر ۱۹۳۷» نشان داده شده اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

  • تاریخ : ۱۹ام شهریور ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 0 views

مهناز افشار در دومین فیلم سینمایی محسن تنابنده بازی می کند.

به گزارش رسیده،قسم که نام موقت دومین فیلم سینمایی محسن تنابنده در مقام کارگردان است، این روزها در مرحله پیش تولید و انتخاب بازیگر قرار دارد. مهناز افشار نخستین بازیگری است که به تازگی حضورش در این فیلم قطعی شده است. فیلم «قسم» بازیگران مطرح دیگری هم دارد که بزودی انتخاب خواهند شد.

«قسم» یک درام اجتماعی است که فیلمنامه آن را خود محسن تنابنده نوشته است. تهیه این فیلم را جلیل شعبانی برعهده دارد و سیروس مقدم هم به عنوان مشاور کارگردان در تهیه و تولید آن همکاری دارد.تورج اصلانی مدیر فیلمبرداری پروژه است . حسن مصطفوی و رضا سخایی هم به ترتیب به عنوان  مدیر تولید و دستیار اول کارگردان فیلم «قسم» هستند.

نوشته تنابنده «قسم» را با مهناز افشار می سازد اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

  • تاریخ : ۱۹ام شهریور ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 0 views

شورای صدور پروانه ساخت در جلسه اخیر با سه فیلمنامه موافقت کرد.

به گزارش  رسیده،فیلم نامه های«در تپش شب» به تهیه‌کنندگی و کارگردانی و نویسندگی محمد احمدی در ژانر اجتماعی ،  «ضد حال استمراری» به تهیه‌کنندگی محمد حسین قاسمی،کارگردانی و نویسندگی حجت قاسم زاده اصل در ژانر اجتماعی  و « فیگور» به تهیه کنندگی مسعود ردایی و کارگردانی و نویسندگی پوریا پارسا مقام در ژانر اجتماعی موافقت شورای ساخت سازمان سینمایی را اخذ کردند.

نوشته محمد احمدی و حجت قاسم زاده اصل پروانه ساخت گرفتند اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

  • تاریخ : ۱۹ام شهریور ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1 views

تدوین فیلم سینمایی «جان دار» توسط بهرام دهقانی به پایان رسید و انجام مراحل فنی آن ادامه دارد.

به گزارش رسیده، بهرام دهقانی تدوین اولین فیلم بلند سینمایی حسین امیری دوماری و پدرام امیری را به پایان رسانده و دیگر مراحل فنی در حال انجام است و گروه سازنده با امیر توسلی که سابقه ساخت موسیقی برای بسیاری از آثار سینمایی، تلویزیونی و شبکه نمایش خانگی را در کارنامه خود دارد، وارد مذاکره شده‌اند و به احتمال فراوان این آهنگساز ساخت موسیقی «جان دار» را برعهده خواهد داشت.

فیلمبرداری «جان دار» که با بهره‌گیری از فیلمنامه‌ای اجتماعی و عوامل شناخته شده در پشت و مقابل صحنه، یکی از فیلم‌های قابل توجه در سال جاری محسوب می‌شود، اواخر مرداد ماه در تهران به پایان رسید و به احتمال فراوان برای حضور در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر آماده خواهد شد.

در خلاصه داستان «جان دار» آمده است: «به خدا آگه یه بار دیگه بگین شام چی شد، غذا چیه، همین وسط خودم رو دار می‌زنم که غذاخوردن یادتون بره. بابا از گشنگی نمردین که؟؟»

فاطمه معتمدآریا، حامد بهداد، باران کوثری، جواد عزتی، مسعود کرامتی، علی شادمان، گیتی قاسمی، محمدعلی محمدی، امیراحمد قزوینی، بازیگران آن هستند که قرار است برای ارائه در سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر آماده شود.

اسامی دیگر عوامل «جان دار» عبارتند از نویسندگان: حسین امیری دوماری، پدرام پورامیری و محمد داودی، مجری طرح: حسین فرضی زاد، مدیر تولید: احسان وحید، مدیر فیلمبرداری: هومن بهمنش، مشاور کارگردان: محسن قرایی، طراح صحنه و لباس: بابک کریمی طاری، طراح گریم: عباس عباسی، مدیر صدابرداری: طاهر پیشوایی، مدیر برنامه ریزی و دستیار اول کارگردان: هانیه بساتینی، مدیر تدارکات: نادر اژدری، منشی صحنه: نائله شریفی، عکاس: اردلان آزرمی، فیلمبردار پشت صحنه: مانی مجیدی و مشاور رسانه‌ای و مدیر روابط عمومی: میثم محمدی.

نوشته تدوین «جان دار» به پایان رسید اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

  • تاریخ : ۱۹ام شهریور ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1 views

کارگردان فیلم سینمایی «به وقت شام» با فرمانده حشد الشعبی در عراق دیدار کرد.
به گزارش فارس، ابراهیم حاتمی‌کیا کارگردان فیلم سینمایی «به وقت شام» چندی پیش با حضور در کشور سوریه و عراق، همراه با گروه‌های مختلف مردم و رزمندگان مقاومت سوریه و عراق به تماشای این فیلم نشست.

او همچنین با «ابومهدی مهندس» فرمانده حشد الشعبی عراق دیدار و به تماشای فیلم سینمایی «به وقت شام» نشست.
فرمانده حشد الشعبی عراق پس از تماشای تازه‌ترین ساخته حاتمی‌کیا، گفت: فیلم سینمایی «به وقت شام» توانست تصویر درست و مستندی از وحشی‌گری‌ها و فتنه‌افکنی‌های داعش ارائه کند.

وی افزود: امیدوارم که ساخت فیلم‌های ضد داعش و با محوریت مقاومت در منطقه، ادامه داشته باشد.

در پایان این دیدار فرمانده حشد الشعبی عراق، شهدای مقاومت عراق را به ابراهیم حاتمی‌کیا معرفی کرد.

فیلم سینمایی «به وقت شام» فردا (سه شنبه ۲۰ شهریور) در شبکه نمایش خانگی توزیع می‌شود.

نوشته جزئیات دیدار حاتمی‌کیا با فرمانده حشد الشعبی عراق اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

  • تاریخ : ۱۹ام شهریور ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 0 views

امین صافی زاده مدیر روابط عمومی گروه هنرهای تجسمی روایت فتح طی حکمی از سوی محمد حبیبی، سرپرست بنیاد فرهنگی روایت فتح با حفظ سمت به عنوان سرپرست روابط عمومی بنیاد فرهنگی روایت فتح منصوب شد.
به گزارش رسیده؛ طی مراسمی که امروز در محل این بنیاد برگزار شد، امین صافی زاده مدیر روابط عمومی گروه هنرهای تجسمی روایت فتح با حفظ سمت به عنوان سرپرست روابط عمومی بنیاد فرهنگی روایت فتح جایگزین محمدرضا کردلو مدیر روابط عمومی پیشین این بنیاد شد.
در بخشی از حکم صافی زاده آمده است:
امید است در سایه توجهات حضرت بقیه الله (عج) و در جهت نیل به اهداف فرهنگی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و تدابیر مقام معظم رهبری ( مدظله العالی ) در حوزه فرهنگ و هنر و تعامل سازنده و موثر با اصحاب محترم رسانه موفق و منصور باشید.
صافی زاده هم اکنون مدیر روابط عمومی پنجمین جشنواره هنر مقاومت نیز هست.
بنیاد فرهنگی روایت فتح از مراکز فرهنگی وابسته به سازمان بسیج می باشد که با دارا بودن زیر مجموعه های تخصصی نظیر انجمن تئاتر انقلاب ودفاع مقدس، انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس، انجمن عکاسان انقلاب و دفاع مقدس، انجمن هنرهای تجسمی انقلاب و دفاع مقدس، انتشارات ساقی و روایت فتح، گروه مستند روایت فتح، شهرک سینمای انقلاب و دفاع مقدس، تماشاخانه سرو و مجتمع فرهنگی هنری اسوه با سابقه ای بیش از دو دهه رسالت انتقال ارزش ها و مفاهیم انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را در قالب هنر و ادبیات بر عهده دارد.

نوشته انتصاب سرپرست روابط عمومی بنیاد فرهنگی روایت فتح اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

  • تاریخ : ۱۹ام شهریور ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 4 views

یادداشت رسیده – پیام نصیری خرم 

جنگ هشت ساله ایران و عراق می توانست به گونه ای ویژه در سینمای ایران بدل شود. فیلم های مختلف با بهانه و بی بهانه به خلق صحنه های نبرد در خشکی، دریا، آسمان و سنگرها پرداختند اما از ترسیم تأثیر جنگ بر جامعه ایران، بر خانواده های ایرانی و ترس و وحشت آدم ها در ماندند. فیلم ها تلاش داشتند تا جنگ را به منزله ابزار زهد و ایمان، تقوا و پارسایی در جهت مقابله با غفلت زدگی های دنیوی معرفی کنند. به گونه ای که این عنصر آرمان گرایانه،در قالب مضامینی چون دگرگونی و تحول، خودشناسی، بالندگی، دفاع از سرزمین و اعتقادات عینیت می یافت. حدود یک سال پس از آغاز جنگ جمشید حیدری با ساخت فیلم مرز(۱۳۶۰) مضمون جنگ ایران و عراق را وارد سینمای کشور کرد. پس از آنکه اهالی یک روستای مرزی با تجاوز نظامی ارتش دشمن روبرو می شوند به دستور ریش سفید روستا تصمیم به مقاومت در برابر نیروهای بیگانه می گیرند. مختار افسر اخراجی ارتش کار آموزش آنها را برعهده می گیرد. اهالی روستا که اکنون مسلح شده اند به رهبری مختار به سوی مرز حرکت کرده و در نبرد با نیروهای متخاصم به پیروزی می رسند. بدین سان گونه فیلم های جنگی ایرانی با ساختار اکشن/ حادثه ای متولد شد و کلیشه انسان های شجاع، معتقد و نیکوصفت و ضد قهرمانان اهریمنی در طول زمان بارها تکرار شد.آثاری که هدفشان صرفان نشان دادن ازخودگذشتگی،‌ ایثار و نبرد دلاورانه رزمندگان یرانی در مقابل دشمن،تقویت حس آرمان گرایی و میهن پرستی بود و جنبه های ساختاری و مایه های زیبایی شناسانه کمتر مورد توجه قرار گرفت. مانند پایگاه جهنمی(اکبر صادقی- ۱۳۶۳) وگذرگاه(شهریار بحرانی- ۱۳۶۵) و… پرفروش ترین فیلم این سال ،عقاب ها (ساموئل خاچیکیان – ۱۳۶۴)، نمونه روشنی از برخورد ساده انگارانه فیلمسازان ایرانی با یکی از بزرگترین فجایع انسانی قرن اخیر بود. قهرمانهراس (شهریار بحرانی- ۱۳۶۷) پنداری از دل وسترن های آمریکایی بر می خواست و برخی صحنه های افق فیلم های جاسوسی غربی را به یاد می آورد. داستان این آثار معمولأ به اجرای مأموریتی در خاک دشمن محدود می شد که لزومأ با جنگ پیوندی نداشت. در مجموع سینمای جنگ تمایلی به ورود به عرصه های دشوار و واقع گرایانه نمایش دشمن نشان نمی داد. عراقی ها همیشه و همه جا شکل و شمایلی شیطانی داشتند، با تحکم حرف می زدند و بی رحم باقی می ماندند. اکثرشان با سبیل پر پشت و نگاه اخم آلود، تداعی گر کاریکاتوری از صدام حسین بودند. نادیده انگاشتن قدرت دشمن، ابعاد مبارزه رزمندگان ایرانی را زیر سوال می برد و با دیده ترید مواجه می ساخت.مهاجمی ضعیف، دست و پا بسته در برابر واکنش نیروهای ایرانی که همواره از برتری عددی دشمن در رنج بودند. تصویری غیرحقیقی از میدان های نبرد. رویاپردازانه. با فاصله ای بعید از آنچه در عالم واقع می گذشت. در میان فیلم های نیمه اول دهه ۶۰ تنهارهایی (رسول صدرعاملی – ۱۳۶۳) برای اولین بار نگاهی دیگرگون به عراقی ها داشت و در تب و تاب جنگ با لحن صلح طلبانه ای موضوع خود را مطرح می ساخت.
سایر فیلم های موفق در گیشه نیز برای خلق حادثه و هیجان به الگوهای غربی متوسل شدند. در حالی که برخی از آنها تلاش داشتند تا اشاره ای گذرا به مسائل سیاسی روز داشته باشند. اسارت افراد جهاد سازندگی در دوله تو (رحیم رحیمی پور – ۱۳۶۳) به درگیری های جاری در کردستان می پرداخت. اسارت یکی از نظامیان ایرانی در اتاق یک (رحیم رحیمی پور – ۱۳۶۵) بازتاب مبارزات مسلحانه حزب کوموله کردستان علیه حکومت مرکزی کشور بود،به اسارت در آمدن یکی از افراد سپاه پاسداران به دست حزب دموکرات کردستان درحماسه دره شیلر (احمد حسنی مقدم – ۱۳۶۵)، حکایت از ناآرامی های غرب کشور در اوایل دهه ۶۰ داشت. کانی مانگا نیز به آوردگاه پرحادثه اعضای وابسته به حرب دموکرات و کوموله و ارتش ایران بدل شد و عروس حلبچه (حسین کاربخش- ۱۳۶۹) در کنار پرداختن به موضوع اسارت،به بیان واقعه هولناک بمباران شیمیایی این شهر توسط نیروهای حزب بعث اقدام ورزید. در حقیقت موضوع اسارت رزمندگان و شهروندان ایرانی از همین سال ها در سینمای حادثه پرداز جنگ کلید خورد. همچون حماسه مهران (حمید طاهریان – ۱۳۶۳) و پرچمدار(شهریار بحرانی) و در سال های آتی با پایان یافتن نبرد، مضمون اسارت و آزادی اسرا یکی از شاخص ترین موضوعات و زیرمجموعه های سینمای دفاع مقدس را شکل بخشید. با ادامه درگیری ها، سازمان ها و نهادهای مختلفی دست به کار ساختن نمونه های جنگی و ثبت وقایع جبهه ها شدند اما فیلم های ساخته شده نمایشگر شرایط عصر جنگ و موقعیت های پر التهاب و خونین آن نبود. نخستین دستاورد تلاش این سازمان ها برای ثبت رخدادهای جنگ، هجوم فیلمبرداران آزموده و ناآزموده به جبهه ها برای نگارش حوادث، صحنه های نبرد و فعالیت های پشت جبهه با زبان تصویر بود. بدین ترتیب سینمای مستند جنگی به عنوان زیرگونه ای ممتاز از سینمای جنگی ایران پا به عرصه وجود گذاشت و تجربه نادر و یگانه ای را رقم زد.
مهترین عملکرد سیاسی سینمای حادثه پرداز جنگ در سال های اولیه نبرد دعوت و تشویق مردم به حضور در جبهه ها بود همچون زائر خلف (یدالله نوعصری – ۱۳۶۳)، سرباز کوچک (سعید بخشعلیان – ۱۳۶۳) و… کیلومتر پنج(حجت الله سیفی – ۱۳۶۵) داستان سوزنبانی است که پسرش در جبهه به شهادت رسیده است و خود نیز همانند فرزند، به دفاع از آرمانهایش بر می خیزد. پیشتازان فتح (ناصر مهدی پور- ۱۳۶۲) روایت یک گروه دوازده نفری شناسایی و پاکسازی برای آماده سازی مسیر عبور رزمندگانیاست که در تدارک عملیات فتح المبین هستند. پس از درگیری های فراوان، این جمع کوچک، موفق به گشودن سه معبر می گردند. سخت ترین نبرد در معبر چهارم رخ می دهد که به شهادت تعدادی از نیروهای ایرانی می انجامد. در نهایت از خودگذشتگی این گروه عملیات فتح المبین را با پیروزی توامان می کند. یوسف جوان ما ایستاده ایم (اکبر حُر – ۱۳۶۳) به رغم مخالفت همسرش عازم جبهه می شود تا کمک های مردمی را به رزمندگان خط مقدم برساند. در جبهه بر اثر حادثه ای زخمی شده و به بیمارستان منتقل می شود، اما در آنجا با همسرش روبرو می شود که لباس پرستاری به تن دارد. عظیم کشتی گیر جوان صـف (علی اصغر عسگریان – ۱۳۶۳) قصد دارد در مسابقات بین المللی کشتی شرکت و پس از کسب مقام قهرمانی از بالای سکو علیه نظام شاهنشاهی افشاگری کند، اما با آغاز جنگ ایران و عراق به جبهه رفته و جانباز می شود. مقاومت (احمد نیک آذر- ۱۳۶۵) داستان گروهی بسیجی داوطب است که بر آنند تا در عملیات شکست حصر آبادان شرکت کنند. آنها به دلیل بمباران هوایی دشمن ناگزیر می شوند از راه دریا خود را به مقصد برسانند. حوادث پیش آمده در مسیر، همگی را تهدید می کند تا اینکه با جانفشانی جاشوی لنچ موفق به راه اندازی آن و یافتن گمشدگان می گردند. درونمایه مشترک این آثار ترغیب به حضور نیروهای مردمی در جبهه ها برای دفاع از اعتقادات مذهبی و دینی بود. در پاره ای دیگر، تاثیر معنوی جنگ بر ذهنیت و زندگی آدم های درگیر آن مورد بحث واقع شد. دیار عاشقان(حسین کار بخش- ۱۳۶۳)، روایتگر جوان محافظه کاری است که طبق دستور دولت باید راهی جبهه های جنگ شود، اما از آنجا که ایمان راسخی به واقعیت نبرد ندارد می کوشد به هر نحوی از حضور در جبهه خودداری کند. اما پیشآمدهای روی داده که به شهادت یکی از دوستانش می انجامد وی را به مرحله ای تازه از باورهای اعتقادی رهنمون می شود. پرستار شب (محمدعلی نجفی – ۱۳۶۶)، تصویرگر پیوند عاطفی پرستاری مسیحی به نام ماری است که وظیفه پرستاری از یک رزمنده بسیجی را بر عهده می گیرد. ماری با خواندن نامه هایی که همراه رزمنده است با او احساس نزدیدکی و همدلی بیشتری می کند. سیر و سلوک در عوالم رزمنده، پرستار را به درک جدیدی از زندگی می رساند. دکتر حسینی روزنه(جمال شورجه – ۱۳۶۷) در جاده با راننده ای با نام الفت آشنا می شود. راننده شباهت فراوانی به رزمنده ای دارد که در خط مقدم جبهه در آغوش دکتر به شهادت رسیده بود. این وجه تشابه، دکتر را مرور خاطرات اش از جبهه وا می دارد. در جستجوی قهرمان (حمیدرضا آشتیانی پور – ۱۳۶۷) سرگذشت زندگی یک دانشجوی سینماست که قصد نگارش فیلمنامه ای جنگی دارد، اما در می یابد نوشته اش شباهت فراوان به فیلم های آمریکایی و اروپایی یافته. به پیشنهاد دوستی برای تحقیق بیشتر به جبهه می رود تا وقایع جنگ را از نزدیک لمس کند. در یک درگیری با نیروهای دشمن، زمانی که در تانکی قرار دارد به همراه یک رزمنده دیگر در منطقه گم شده و ناخواسته وارد کارزار نبرد می شوند. رخدادهایی که،بینش تازه ای را در وی محقق می گرداند. بعد از پایان نبرد ایران عراق نیز مضمون معنویت جنگ و تاثیر انکارناپذر آن بر زندگی دنیوی انسان ها همچنان در برخی فیلم های جنگی دنبال شد و آدم هایی را از طیف های گوناگون اجتماع تحت تاثیر خویش قرار داد. تا مرز دیدار (حسین قاسمی جامی- ۱۳۶۸)، شب دهم (جمال شورجه – ۱۳۶۸)، اُ منفی (کریم زرگر و احمدرضا گرشاسبی- ۱۳۶۸)، عشق و مرگ (محمدرضا اعلامی – ۱۳۶۹)، پرواز در نهایت (محمدمهدی عسگرپور – ۱۳۶۹)، چون ابر در بهاران (سعید امیرسلیمانی – ۱۳۶۹) و… آثاری بودند که موجبات تحول و دگردیسی آدم هایی را فراهم آوردند که تا پیش از مواجهه رو در رو با ایثارها، فداکاری ها و جان فشانی ها، با دیده تردید نسبت به موجودیت خود و جامعه می نگریستند، اما حضور در جبهه و مشاهده خلوص نیت و از خودگذشتگی جوانان در حراست از کیان و تمامیت کشور، در عقاید خویش تجدید نظر کرده و به تحولی عمیق می رسیدند. در این میان بازی بزرگان (کامبوزیا پرتوی – ۱۳۶۹) یک استثنا به حساب می آید؛ نمونه ای که شاید بتوان آن را از نقطه نظر تاثیر جنگ بر حالات روحی و شخصیتی آدم ها در این دسته بندی جای داد، اما از سوی دیگر، پردازش شخصیت های فیلم با تعریف فوق مبنی بر تحول و دگرگونی دیدگاه آنها در پرتو حضور در میدان جنگ منافات دارد. فیلم داستان دخترک هشت ساله ای به نام مریم را روایت می کند که در اثر حمله نیروهای نظامی عراق به یکی از شهرهای کوچک مرزی و کشته شدن تعداد زیادی از اهالی آن شهر نوزاد پسری را یافته و یکه و تنها از او مراقبت می کند. در فضای وحشتبار شهر اشغال شده مریم با پسری ده یازده ساله به نام یونس آشنا می شود که به مقاومت مسلحانه ادامه می دهد. در انتها دخترک نوزاد را چون فرزند خود دانسته و با او به دنبال سرنوشتشان از شهر فرار می کنند، ولی یونس به همراه مردهای بازمانده در شهر به اسارت نیروهای عراقی در می آید.
به تدریج در کنار شخصیت محوری آشنای فیلم های حادثه ای/ جنگی، نوع متفاوتی از قهرمان در این گونه سینمایی شکل گرفت. کسی که معمولأ یک بسیجی یا عضوی از سپاه پاسداران بود. کاراکتری که قادر به انجام حرکات حیرت آور و غیر متعارف نبود. از رفتارهای فوق بشری مردان این قبیل آثار فاصله می گرفت. کم حرف بود و بیشتر نقش شنونده را ایفا می کرد. اغلب در حاشیه مکالمات دیگران قرار می گرفت و به لحاظ حرفه ای چندان مورد تأیید واقع نمی شد. در بند گذشته و آینده نبود. از گذشته اش، زندگی خانوادگی، همسر و احیانأ فرزندش اطلاعات خاصی بدست نمی آمد و خودش هم بدان اشاره نمی کرد. حضورش به صحنه های بازگشت به آغوش خانواده منجر نمی شد. مردی بدون دلبستگی به زندگی شهری که چنان آسوده از جبهه ای به جبهه دیگر می رفت که گویی در خانه اش به سر می برد. مردی با آرامش خلل ناپذیر و صلابتی غبطه برانگیز. اگر قهرمان آثار حادثه ای با کنش ها و واکنش های نامتعارف خویش به مرز فرد گرایی می رسید این شخصیت با سکوت و خاموشی اش به این قلمرو پا می گذاشت. نوعی سفر ذهنی در خطوط جبهه. ابراهیم حاتمی کیا با دو فیلم دیده بان (۱۳۶۷) و مهاجر(۱۳۶۹) برجسته ترین نمونه این نوع قهرمان سینمای جنگ را معرفی کرد که به جای اسلحه، در دیده بان دوربین و در مهاجر دستگاه هدایت هواپیماهای کوچک به دست داشتند. این الگو در نینوا (رسول ملاقلی پور- ۱۳۶۳)آوای غیب(سعید حاجی میری – ۱۳۶۳)، انسان و اسلحه(مجتبی راعی- ۱۳۶۷)، روزنه و چشم شیشه ای (حسین قاسمی جامی – ۱۳۷۱) تکرار شد. در چشم شیشه ای، نقش مذهب با ظرافت بسیاری به عناصر آشنای جنگ پیوند خورده است. این دسته از فیلم های جنگی بیشتر تلاشی برای دستیابی به تجلی دیدگاه های معنوی و درونی بودند تا برخوردهای فیزیکی. شخصیت هایی که با آرمان گرایی بی حد و حصر و دریا دلی تمام نشدنی تصویر می شدند. جنگ یک ویژگی به جامعه ایران بخشید که پس از انقلاب نیاز فراوانی به آن احساس می شد: یکپارچه شدن برای مبارزه با دشمنی واحد. دل کندن از زندگی شهری مترادف با بی اعتنایی به مادیات بود و رفتن به جبهه های جنگ در حقیقت سفری برای شناخت معنویات تلقی شد. بدین سان سینمای جنگی ایران از سینمای میهن پرستانه به سبک و سیاق سایر کشورها فاصله گرفت و دفاع از کشور را مترادف با ناسیونالیسم یا ملی گرایی قلمداد نکرد، بلکه به عنوان یک وظیفه دینی و شرعی واجب دانست. تب و تاب ساخته شدن فیلم های حادثه ای و قهرمان پرور که درگیری نیروهای ایرانی و عراقی را دستمایه خود قرار می داد، در سال های پس از جنگ و برقراری معاهده هم ادامه یافت. گرچه دیگر نمی توان نیت و هدف این آثار را ایجاد شور و هیجان در نیروهای مردمی برای حضور در جبهه ها قلمداد کرد. مصطفی فرمانده نیروهای ایرانی انسان و اسلحه که در جریان حمله عراقی ها، زخمی و به بیمارستان منتقل شده با توجه به موقعیت حساس و نیاز مبرم نیروهای ایرانی به انجام عملیات، بیمارستان را ترک گفته و به خط مقدم می پیوندد. آتش در خرمن (سعید حاجی میری – ۱۳۶۹) و تویی که نمی شناختمت (ابراهیم سلطانی فر – ۱۳۶۹) از آثار قابل تامل این دسته از فیلم های جنگی هستند. با پایان جنگ در اواخر دهه ۶۰ ساختار اقتصادی کشور هم شروع به دگرگونی کرد. دورانی که نگاه متفاوت به تأثیرات غیر قابل انکار جنگ فرا رسیده بود و سینمای ایران خواه ناخواه سعی می کرد به مقوله جنگ، به دور از سلحشوری ها و قهرمان پروری های گذشته نگاه کند. اینک نوبت آن رسیده بود تا به پدیده ها و آثار ویرانگر جنگ توجه شود. پرداختن به زندگی جنگ زدگان ضروری تریننیاز مضمونی بود که می توانست بخشی از واقعیت های روز اجتماع به حساب آید. پراکنده شدن مهاجران جنگی در سطح کشور با تضادهای جغرافیایی، زبانی، موقعیتی و فرهنگی همراه شد که موجب بروز مناسبات پیچیده ای در جامعه می گردید.دندان مار (مسعود کیمیایی – ۱۳۶۹) اولین فیلمی بود که به موضوع زندگی مهاجران و جنگ زدگان سرگردان در تهران پرداخت و فقر، آوارگی، سرگشتگی و بی پناهی را دستمایه خویش قرار داد. تهران خلاصه شده در زیر دکل های برق، خانه های محقر، کالاهای قاچاق، دستفروشی، بیکاری، بازار سیاه، سرگردانی دختر جنوبی به امید یافتن سرپناه و تقلاهای پسر نوجوان برای یافتن لقمه ای نان، زندگی آرام پایتخت را به شکل کابوس نشان می داد. آلوده شدن جوان خوزستانی در مناسبات اجتماعی شهری چون تهران به منزله دور شدن تدریجی از هویت فرهنگی خود و استحاله شدن در نابسامانی های اقتصادی است. تردید مهاجر آبادانی بین ماندن در تهران و بازگشت به شهر و دیار کودکی، این نکته را گوشزد می کرد که پایان جنگ مترادف با بازگشت به روزهای دور نیست.آبادانی ها(کیانوش عیاری – ۱۳۷۲) سوی نادیده گرفته شده زندگی جنگ زدگان جنوبی را تصویر کرد. زندگی محقرانه یک خانواده آبادانی در یکی از ساختمان های ویژه اسکان مهاجران در تهران روایت بی پرده ای از شرایط نابسامان آنها بود. بدین ترتیب سینمای ایران از ابتدای دهه ۷۰ نگاه دیگرگونه به مقوله جنگ انداخت. مضمون بازگشت به خانه پس از جنگیا ترسیم زندگی آسیب دیدگان ذهنی و جسمی جنگ چالش جدیدی در بستر سینمای دفاع مقدس به شمار می رفت. همچنین طرح پرسش هایی از قیبل «چرا دیگران مرا نمی فهمند؟»، «رفقای روزهای نبرد کجا هستند؟» یا پرداختن به مایه «نمی دانم اینجا چکار می کنم و به کدام سو می روم؟» و پرداختن به تعارض فرهنگ زندگی شهری و مرد اهل جبهه.
مضمون بازگشت مرد اهل جنگ و جبهه، خسته و زخمی به خانه در گروهبان (مسعود کیمیایی – ۱۳۷۰) به عنوان مقوله ناسازگاری با شرایط جدید و همچنین تصویر آرمان باختگی نسل بازگشته از جنگ تکرار شد. تلاش برای حفظ خانواده متلاشی شده، عزت نفس زیر سوال رفته و یگانه مایملک خانواده برای مرد از جنگ برگشته، جنگ دیگری به شمار می رفت. بدین ترتیب فیلم در برابر شرایط موجود موقعیتی دوگانه اتخاذ می کند. از یک سو واقعیت ها را آشکار کرده و از سوی دیگر به ستیز با آنها بر می خیزد. جانمایه شکست و آرمان باختگی را حتی می توان در برخی از فیلم های جنگی حادثه ای دهه گذشته مشاهده کرد. پرواز در شب (رسول ملاقلی پور – ۱۳۶۵) که روایتگر یک گردان از رزمندگان ایرانی است که در محاصره افتاده اند و در نهایت حتی فرمانده گروه همگی به شهادت می رسند، تصویر صریحی از شکست را به نمایش می گذاشت. اما مهمترین فیلم های مربوط به تقابل دیدگاه فرهنگ جبهه و جنگ و فرهنگ زندگ شهری که آرمان باختگی نسل از جنگ بازگشته را به همراه دارد توسط فیلمسازان برجسته عرصه جنگ یعنی ابراهیم حاتمی کیا و رسول ملاقلی پور در قالب فاصله گرفتن از ارزش های انقلابی ساخته شد. در عروسی خوبان از شکاف گسترده ای که میان آرمان ها و واقعیت ایجاد شده به وضوح انتقاد می شود. حاتمی کیا در وصل نیکان (۱۳۷۳) دلتنگی های مرد جنگی در شهر را به انزوایی خود خواسته بدل کرد که سرانجام به شکنجه شبیه شد. مرد به تنگ آمده ای که دستش را با آهن گداخته داغ می کرد. وصل نیکان به این نکته اشاره داشت که نسلی از جنگ آوران حضور دارند و انطباق آنها با شرایط غیرجنگی دشوار و شاید هم محال باشد. این تلقی توسط حاتمی کیا در از کرخه تا راین به عنوان موفق ترین ملودرام جنگی دهه هفتاد ترکیب پر آب و تاب تری یافت. از کرخه تا راین نخستین فیلمی بود که به مقوله مجروحین جنگ پرداخت و سعی کرد به سرنوشت قربانیان جنگ شیمیایی بپردازد. تردید رزمنده سابق به مثابه یک واقعیت عینی نسبت به شرایط خود در ایران و اقدام به پناهندگی، در تقابل با حقیقت آرمانی که جوان مومن به آن پایبند است قرار می گیرد. این نخستین باری بود که در سینمای ایران به مسئله پناهنده شدن شخصیت های مذهبی اشاره می شد. در مجنون (۱۳۶۹) این درونمایه به شکل دیگری تکرار شد. ملاقلی پور در این باره می گوید: یکی از دلایل ساخته شدن این فیلم آن است که به مرور می دیدم چیزهایی که زمانی به شدت از آنها دفاع می کردم جور دیگری از آب در آمدند و به اصطلاح انگار رودست خوردم….» در مجموع باید گفت چه آن دسته از فیلم هایی که منادی آرمان های نظام بودند و چه آن دسته که به انتقاد منصفانه از شرایط می پرداختند در یک نقطه اشتراک نظر داشتند: جامعه ای بدون ارزش های اخلاقی آرمانی قادر به ادامه حیات نخواهد بود. در حقیقت هر دو دیدگاه خواهان برقراری عدالت اجتماعی و جامعه ای متکی بر ارزش های معنوی بودند، معیاری که فقدانش بحران های فرهنگی و در نهایت سقوط را در پی خواهد داشت.
اما گام بلند در ترسیم دنیای جنگ توسط رسول ملاقلی پور در سفر به چذابه(۱۳۷۵) برداشته شد. بازگشت ذهنی دو مرد، کارگردان یک فیلم جنگی و آهنگسازش به ده سال قبل در هنگامه نبرد چذابه، نگاه متفاوتی به جنگ بود. این اولین باری بود که به علت عدم نمایش فیزیکی، دشمن شمایلی متافیزیکی به خود می گرفت. هرچه رزمندگان جلوتر می رفتند مواضع عراقی ها را نمی یافتند. سفر به چذابه را باید به عنوان نامتعارف ترین فیلم جنگی سینمای ایران دانست. فیلمی که در آن جنگاوران و رزمندگان را زمینی تر و ملموس تر از گذشته تصویر می کرد. ملاقی پور در همان سال نجات یافتگان را با مضمون فرار از دهشت جنگ ساخت و زن امدادگر ایرانی را کنار افسر عراقی قرار داد. برای نخستین بار بود که شخصیت سرباز عراقی مثبت تر از شخصیت ایرانی به نظر می رسید و همدردی تماشاگر را بر می انگیخت. از طرفی حضور زن در نقش اصلی فیلم، جایگاه نادیده گرفته شده زنان در روزهای جنگ را ترسیم می کرد. حاتمی کیا نیز با ساخت برج مینو (۱۳۷۴) به جای پرداخت مستقیم به موضوع جنگ و شهادت، آن را از جبهه به ذهنیت شخصیت ها منتقل کرد تا بدین ترتیب مضمون تقدس دفاع و شهادت را با توجه به فلسفه ذهنی بودن امر واقع، جنبه استشهادی ببخشد. زوج تازه ازدواج کرده موسی و مینو علی رغم برنامه ریزی قبلی برای سفر به اصفهان جهت گذراندن ماه عسل، به اصرار مینو به جزیره مینو می روند و موسی در خیال خویش به زمانی باز می گردد که با منصور برادر شهید مینو در حال ساخت دکلی برای شناسایی بهتر دشمن بودند. مینو هم همراه موسی برادر شهید خود را می بیند و از همسر تقاضا می کند بازهم در دکل بمانند تا او بیشتر بتواند برادر را ملاقات کنند. موسی و مینو لحظه شهادت منصور را می بینند و مینو که طاقت از کف می دهد، از دکل به پایین می افتد. پس از بهبودی مینو در بیمارستان، هر دو تصمیم می گیرند که طبق قول موسی خودشان دکل را باز کنند. ملاقلی پور در ۱۳۷۹ هیوا را ساخت که مایه بازگشت به گذشته را با حضور شخصیت زن به عنوان دستمایه خود قرار داده بود. زنی که از طریق نامه های شوهر مفقود شده اش در جنگ، به یادآوری گذشته ها می پرداخت. تمهیدی که خشونت در فیلم های ملاقلی پور را کمتر کرده و جایش را به یک فضای عاطفی بخشید. اما موضوع ترس از جنگ برای نخستین بار در فیلم لیلی با من است (کمال تبریزی – ۱۳۷۵) به صورت غیرمنتظره ای زیر ذره بین رفت. ساخته شدن یک اثر کمدی در بستر جنگ، نقطه عطفی در سینمای دهه ۷۰ بود. در عین حال فیلم به این نکته اشاره کرد که آدم های عادی هم می توانند در شرایط خاص به قهرمان بدل شوند و مورد تحسین قرار گیرند اما استقبال تماشاگران از شخصیت مرد ترسو به عنوان یک قهرمان جنگ، طعنه آمیزترین صحنه سینمای جنگ دهه ۷۰ بود. در کنار این آثار تعداد قابل توجهی فیلم جنگی نیز ساخته شدند که همچنان بر محور قهرمان پروری و شرح از خود گذشتگی ها و شهادت طلبی مردانی می گشت که بدون کمترین ادعایی در راه دفاع از اعتقادات، از جان و مال خود می گذشتند. پوتین(عبدالله باکیده – ۱۳۷۰) ماجرای اسارت گروهی بسیجی است که قصد فرار از اردوگاه را دارند اما به دلیل اختلاف نظر موفق به این امر نمی شوند. تا اینکه یک اسیر زخمی که پیش از اسارت اطلاعات مهمی را در منطقه ای خارج از اردوگاه مخفی کرده به آنجا آورده می شود. با بروز درگیری بین اسرا و نیروهای متجاوز، گروهی از آنها موفق به فرار می شوند. بعد از تعقیب و گریزهای فراوان یکی از اسرا جان سالم به در برده و اطلاعات مورد نظر را به نیروهای خودی می رساند.حماسه مجنون (جمال شورجه – ۱۳۷۱)، صلیب طلایی (عبدالله باکیده – ۱۳۷۱)، آخرین شناسایی (علی شاه حاتمی – ۱۳۷۲)، جنگ نفتکش ها (محمدرضا بزرگ نیا – ۱۳۷۲)، حمله به اچ ۳ (شهریار بحرانی)، سجاده آتش (احمد مرادپور – ۱۳۷۲)، پرواز از اردوگاه (حسین کاربخش – ۱۳۷۳)، براده های خوردشید (محمدحسین حقیقی – ۱۳۷۵)، پرواز خاموش (عبدالحسین برزیده – ۱۳۷۵) و… از دیگر نمونه های سینمای حادثه پرداز جنگ به شمار می روند.
مضمون اسارت نیروهای ایرانی در این دهه نیز پی گیری شد و جزو مضامین مهم سینمای جنگ به شمار می رفت. بطور کلی فیلم هایی که به موضوع اسرای جنگی می پرداختند را می توان در سه دسته کلی جای داد: آثاری که ماجرای آنها در بازداشتگاه های عراق می گذرد و به فشارها، شکنجه ها، مقاومت و تقابل اسرای ایرانی و نیروهای حزب بعث، می پردازد در قالب این نمونه ها اسرای ایرانی به دنبال راهی برای فرار از زندان های عراق هستند و در نهایت به خواسته خود می رسند. پوتین، پرواز از اردوگاه،پاتک (علی اصغر شادروان – ۱۳۷۴) و فرار مرگبار (تورج منصوری – ۱۳۷۴) در این طبقه بندی قرار می گیرند. دسته دوم تاثیر مسئله اسارت بر زندگی فرد اسیر یا اطرافیان وی راروایت می کند: باز باران (محسن محسنی نسب – ۱۳۷۱)، زیر سایه کنار (جواد ارشاد – ۱۳۷۲)، مسافر غریب (یوسف جمادی عرب – ۱۳۷۲)،دیدار (محمدرضا هنرمند – ۱۳۷۳) ومردی شبیه باران. این نمونه ها به رغم دوری از حادثه پردازی های اغراق آمیز، عاطفی تر و درونی تر از آثار پیشین هستند اما به لحاظ احساسات گرایی ملودراماتیک دچار نقصان می شدند. دسته سوم فیلم هایی است که داستانشان به سال های پس از جنگ مربوط می شد مانند بوی پیراهن یوسف، قاصدک (قاسم جعفری – ۱۳۷۵) وکیـمیا (احمدرضا دویش – ۱۳۷۳). مضمون تاثیر جنگ بر انسانها و روابط انسانی از دیگر جان مایه های برخاسته از دل سینمای جنگی ایران در دهه هفتاد بود که مانند سایر موضوعات و مضامین، از دهه گذشته راه خود را به دوران جدید گشوده بود. مانند هور در آتش (عزیزالله حمید نژاد – ۱۳۷۰)،سایه های هجوم (احمد امینی – ۱۳۷۱) و سرزمین خورشید (احمدرضا درویش – ۱۳۷۵). سینمای جنگی ایران در دهه هشتاد و نود نیز همچون ادوار گذشته با قوت ضعف با مسیر خود ادامه داد. با گذشت نزدیک به دو دهه از پایان جنگ و تاثیرپذیری از سینمای جنگی اروپا و آمریکا که رویکردهای متفاوتی از این مقوله را ارائه می دادند (بخش عمده آن تحت تاثیر گسترش روز افزون خشونت در سطح جهان، به نقد موضوع جنگ و افکاری که بستر بروز نبرد های خونین در اقصی نقاط دنیا را فراهم می آورد می پرداخت) سینمای جنگی ایران هم دست به تجربه های متفاوتی در این زمینه زد. بطور کل سینمای جنگی ایران در این دهه را می توان در سه بخش کلی دسته بندی کرد. تقسیم بندی نخست مربوط به آثاری است که به مرور وقایع جنگ، بمباران، ویرانی، جنگ زدگان، نمایش رشادت ها، جان فشانی ها و ایثار رزمندگان ایرانی می پردازد. قهرمانان ایثارگری که به قیمت جان خویش از آرمان ها، انقلاب و اسلام دفاع می کردند. این نوع قهرمان سازی با تبعیت از الگوی قهرمان واقعی جنگ که مابه ازای بیرونی و عینی فراوانی داشت ساخته می شد و تجربه فیلمسازانی چون ملاقلی پور، حاتمی کیا، حمیدنژاد، درویش و…. تئوری های افرادی چون شهید آوینی بر آن تاثیر شگرفی داشت. دوئل (احمدرضا درویش – ۱۳۸۲)، روز سوم (محمدحسین لطیفی – ۱۳۸۳)، مزرعه پدری (رسول ملاقلی پور – ۱۳۸۳)، به کبودی یاس (جواد اردکانی – ۱۳۸۷)، شور شیرین (جواد اردکانی – ۱۳۸۹)، روزهای زندگی (پرویز شیخ طادی – ۱۳۹۰)، حکایت عاشقی (احمد رمضان زاده -۱۳۹۴) نمونه های شاخص این جریان به حساب می آیند.
دسته دوم نمونه هایی را شامل می شود که عنوان فیلم های ضدجنگ به آنها اطلاق می شود.طبل بزرگ زیر پای چپ (کاظم معصومی – ۱۳۸۳)، اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد – ۱۳۸۵)، فرزند خاک (محمدعلی باشه آهنگر – ۱۳۸۶)، سیزده۵۹ (سامان سالور – ۱۳۸۹) ملکه (محمدعلی باشه آهنگر – ۱۳۹۲). اروند(پوریا آذربایجانی-۱۳۹۶) سینمای ضدجنگ ایران در دهه هشتاد و نود را می توان ادامه رو سینمای ضدجنگ اروپا و آمریکا دانست که بروز هرگونه تنش و جنگی در دنیا را با هر نوع رویکردی، مذموم و در تضاد با روح انسان دوستی می دانند. این آثار که واقعیت های دیگری از جنگ را به نمایش می گذاشتند، ماهیت جنگ و نبرد را به دیده تردید نگریسته و چشم انداز مخرب آن و زندگی انسان های درگیر با این پدیده شوم را به تصویر می کشد. این فیلم ها به رغم نمایش صحنه های جنگی و بهره برداری از قهرمانانی به ظاهر آرمان گرا در نهایت بیننده را بر لزوم تغییر نگرش در قبال پدیده خانمان سوز جنگ دعوت می کند. همانطور که بدرستی روایت واقع گرایانه ای از ایثارگری ها و شهود روحی و معنوی سربازان در پشت جبهه جنگ ارائه نشد به همان میزان ساخت تصویر حقیقی رزمندگان وحشت زده و انگیزه باخته ای که طلب زندگی آرام و ساده و خوشبختی اندکی بودند، امکان بروز پیدا نکرد. طبل بزرگ زیر پای چپ حکایت سه شخصیت متفاوت از روایت های معمول جنگ (سروان یحیی، حافظ و مهران) در قالب داستانی مغایر با روایت رسمی از جنگ است که تلاش می کند بیننده را با سویه دیگر آن آشنا سازد. حافظ یک انسان معمولی است که دیدی مرزبندی شده به جهان به صورت مفاهیم انتزعی خیر و شر مطلق ندارد. او سرشار از حس زندگی است و اگر با خوش بینی و سادگی با وضعیت های پیچیده و بحرانی کنار می آید، به معنی عدم وقوف بر اوضاع نیست. بلکه نشان از حکمت عملگرایانه هر انسان با روح سالم و توان زندگی و قدرت جستجوی راه برای زنده ماندن دارد. او عاشق فنا شدن و گریز از مصائب و دشواری های زنگی نیست، در وجود او زندگی شعله می کشد و برای ادامه حیات هیچ مانعی حتی پای بریده شده یارای مهار وی را ندارد. مهران سرباز زخمی که که بنا به جبری به جبهه آمده. او نیز خواهان شهادت نبوده و تمایلی به کشته شدن بر اثر خطاهای فرمانده ندارد. مهران دانشجو است و قصد ازدواج دارد و اینک از دید او مسئولیت ناپذیری فرمانده در حفظ جان سربازان و عدم صدور فرمان عقب نشینی موجب زخم شدید پای او شده. همین امر سبب از دست رفتن باور او به فرمانده می شود. مرگ، اجساد کشته شدگان و خشونت غیر قابل وصف، وی را مبهوت و سرگشته کرده است. نقطه عطف فیلم در فصل برفراشته شدن پرچم سفید از سوی سرباز عراقی برای برداشتن آب (به نشانه آش بس) اتفاق می افتد. حافظ با قمقمه به سمت استوار عراقی رفته و عطر هدیه گرفته از مهران را به او می دهد. تکرار شادمانه آب آب از سوی حافظ اشاره ای است، به ابراز دوستی و حس برادری او. اما با هدف گرفتن افسر عراقی از سوی سروان یحیی بحران به اوج می رسد و مهران و حافظ با خشم و جنون به اوج رسیده فرمانده را به محاکمه می کشانند. طبل بزرگ…. به نقد جنگ در جهانی می پردازد که لازم است تا مخاطب نگاهی دیگرگونه به آن بیافکند. ملـکه که به لحاظ جهان بینی کارگردانش قرابت فراوانی با طبل بزرگ… دارد ترسیم کننده انسانی ترین موقعیت های سینمای جنگی ایران است. این فیلم با ادامه رو نگرش حاکم بر فرزند خاک، جنگ را در قامت موقعیت شخصی تصویر می کند که توانایی تبدیل شدن به انتقام جویی فردی و یا فرصتی برای جبران نواقص و کاستی ها را داراست. بطور کل جنگ زمانی حادث می شود که تعقل و خردورزی جای خویش را به علائق و منافع شخصی می دهد و در این میان حجم عمده آسیب ها نصیب مردم عادی می شود که بی گناه جان خود را در پای خودخواهی ها و جاه طلبی های دیگران از دست می دهند. دکل دیدبانی که از آن به عنوان دیدگاه در فیلم یاد می شود به طور تلویحی به نوع جهان بینی انسان نسبت به هم نوعان خویش و گسترش و ادامه جنگ اشاره دارد.
دسته سوم مربوط به آثاری است که زندگی مردان بازگشته از جنگ دستمایه روایت خویش قرار می دهدبه نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا – ۱۳۸۴) شرح حال مهندس ناصر شفیعی رزمنده سابقی است که در انزوایی ناخواسته اینک رویاروی نسل بیزار از جنگ قرار می گیرد که به ارزش های مطبوعی که او و همرزمانش سال ها برای حراست از آنها جان خویش را به خطر انداخته بودند با دیده تردید می نگرد. در فصل رویارویی پدر و دختر، حبیبه پدر را به محاکمه کشانده و مورد شماتت قرار می دهد: کی گفته جنگ تموم شده بابا؟… پدری که می جنگه جای بچه هاش هم تصمیم می گیره… منم تو جنگتون شرکت کردم… مگه نگفتی آتش بس آخر جنگه؟ من نرفته بودم بجنگم بابا… هیچ کس نظر من و نپرسید… هیچ کس پرچم سفید من و ندید. به نام پدر تقابل نسل ها را در بستر حوادث جنگ به تصویر می کشد. جنگی که از نگاه فیلمساز ریشه ای تاریخی داشته و در هر برهه زمانی و بنابر اقتضائات تاریخی و جغرافیایی ردپای آن را در هر گوشه ای از خاک کشور می توان یافت. دسته بندی چهارم آثاری را در بر می گیرد که بر تاثیرات جنگ بر افراد درگیر آن (دگرگونی روحی و روانی شخصیت هایی که فرسنگ ها از حال و هوای جنگ و فضای معنوی آن دور هستند)، خانواده های و بازماندگان ایشان تمرکز می کند. مانند کمدی جنگی ضدگلوله(مصطفی کیایی- ۱۳۹۰)، بیداری رویاها (محمدعلی باشه آهنگر-۱۳۸۸)، بوسیدن روی ماه (همایون اسعدیان – ۱۳۹۰) مهمان داریم (محمدمهدی عسگرپور – ۱۳۹۳)،دلبری (جلال دهقانی اشکذری -۱۳۹۴).
این توصیف به نسبت طولانی، نشان از استقلال تنگه ابوقریب به رغم جای گیری در گونه سینمای دفاع مقدس دارد. آگاهانه قراردادها را به کناری می نهد، گرچه واقعیتی زنده را نقش می زند. زمینی است و از رویابافی و خیال پردازی ها دوری می جوید. شرح تهور و انتخاب است، بدور از بزرگنمایی و اغراق. حقیقت را بر ملا می کند. فاش می سازد آنچه را که تا کنون کمتر دیده شده. دعوت به دیده شدن. دوباره و چند باره. برای تزکیه نفس و پالایش روح. برای بودن و لمس کردن. فصل آغازین، دوربین داستان سرا با آرامشی مثال زدنی، در دوکوهه سیر می کند و دیوارها، پنجره ها، یادگارهای بجا مانده، عکس ها و لباس ها را نوازش. غبار روبی از خاطرات فراموش شده. گذری کوتاه در قاب های ذهنی بی تجمل، از جایگاه قدیس مابانه مردان جبهه و جنگ. صدایی ناشناس در خارج، شور و هیجان می آفریند. شهادت و شهادت طلبی را تبیلغ می کند: سوار شدن بر بال فرشتگان و وارد شدن به بهشت برین…. برشی ناگهانی از رویا به واقعیت. صدایی دیگر. شناس. خبر از وقوع رخ دادی در عالم واقع: «چند ساعت پیش عراق به خط زده، شیمایی زده. اسیر گرفته….». پنداری فیلم در حال عقبگرد است از فراز به فرود می آید. از آسمان به زمین نقل مکان می کند تا حکایت سیر و سلوک را شرح دهد. چگونه رسیدن به عرش را. با پرهیز از احساسات گرایی، منطق گریزی و آویختن از ریسمان هیجان آفرینی، فریب و تکرارهای چنده باره. بدور از شعار زدگی. سینما بکار گرفته می شود تا افسانه ها را تجسم بخشد. فاصله زمین تا آسمان را بپماید و تفسیری از اسطوره شدن مردمان عادی را بازگو کند.
آسودگی می گریزد. رمیده. تنش دمیده می شود. دوربین، قرار از کف می دهد تا انعکاس دهنده قرار از دست رفته باشد. تب و تاب وصف ناشدنی دقایق. التهاب و کشمکش و بی قراری عده ای برای بال کشیدن و پر گشودن. رفتن و گذر کردن. رقم زدن سرنوشت با پذیرش آنچه در پیش است: مردن. دانسته در برابر خطر و تهدید کرنش می کنند و با اراده خلل ناپذیر آماده استقبال از مرگ می شوند. دوزخ در پیش است. جایگاه اهریمنیان. مردان را چه سنخیتی با آن؟ رستگاری عظیم را بهایی سنگین باید پرداخت. گذشتن از میان شعله های آتش. سیاوش گونه. تا آتش گلستان شود. این به معنای مرگ خودخواسته نیست. مرگ خودخواسته برآیند به بن بست رسیدن است. بن بست عقیدتی، باورها و ارزش ها.
«تنگه ابوقریب»، تفسیری مجدد از تمام مفاهیم
اما شخصیت های «تنگه ابوقریب» ساده و بی پیرایه رسم شده اند. از گذشته شان ردی بر جا نیست. زندگی شخصی شان جایی در شکل دهی درام ندارد. حالشان وصف می شود. عمل و کردارشان. حقیقت فیلم فاصله گذاری میان این تعاریف است. تفسیری مجدد از تمام مفاهیم از پیش شناخته شده. شهادت، ایثار، از خودگذشتگی، مردانگی و تهور….. با زبان و گرامر سینما. فرسنگ ها فاصله است میان شهادت و مرگ خودخواسته. گرچه هر دو از یک بن مایه، از یک آبشخور اعتبار می گیرند. فروگذاردن بار زندگی. شهادت را ایمان به بار می آورد و آن دیگری را گریختن ایمان. اما فیلم یک ظاهر ندارد. ترس و وحشت از گوشه گوشه قابش تراوش می کند. هر لحظه بیش از گذشته. فاجعه آرام آرام، آهسته آهسته رمزگشایی می شود. گام به گام و آنکه می بیند و می شنود همراه می گردد. سوار بر کمپرسی به قلب ماجرا قدم می گذارد. به عمق دوزخ. تا مشاهده کند زخم ها را، تیرها و ترکش ها و بدن های پاره پاره افتاده بر خاک را. دوربین از انفعال و عافیت طلبی جدا می گردد. تا به خود آیی در کارزار و مهلکه دست و پا می زنی. نفیر گلوله ها و خمپاره ها از هر سوی شنیده می شود. آماده برای سلاخی. می آیند برای ستاندن جان ها و چه آسان دل می کنند از آن. دوزخ را نمی توان باز شناخت. آتش می بارد. آسمان بوی خون می دهد. خاک بوی خون می گیرد. زمین از عطر خون آلوده خورشید سیراب می شود. تخاصم تن ها و تانک ها، پیکرها و نفربرها. تنگه جغرافیا ندارد. اهریمن از هر سوی شتافته. گیجی و گنگی همه جا را فرا گرفته. سرت را نشانه رفت اند. تن و بدنت را. آماج تیر و ترکش پایانی ندارد. از کدام طرف؟ از هر طرف. نه رزمنده نه بیننده هیچ یک توانا به یافتن موقعیت دشمن نیستند. پنداری اشباح در آمد و شد هستند. سوار بر ارابه های آتش. می تازند. می خروشند. زوزه می کشند و له می کنند. نابود می کنند و پیش می آیند. از کدام طرف؟ از هر سوی و هر طرف. از پیش و پس. از روبرو و عقب سر. چپ و راست. راست و چپ. دوربین، بی صبر و قرار از سویی به سوی دیگر در گریز است. چنان که گویی مفری می جوید. زیر آوار توپ ها و گلوله ها جان پناهی باید. اما کجاست جان پناهی؟ آرایش دایره وار حرکت شخصیت ها، که با تقسیم زمان و انرژی میان آنها به یک میزان همراه شده تاکیدی است چندباره بر بیهودگی و بی ثمر بودن کلیت جنگ. فصل نهایی درگیری ها، هنگامه نبرد تنگه، پنداری پرسوناژها در مسیری پر پیچ و خم، تو در تو و نامشخص اسیر شده اند و سرنوشت آن به آن یکی را به کام خویش می کشاند. سرنوشتی که خود برگزیده اند و اندکی تخفیف قائل نمی شود.تعلیق و وحشت و ترس. خود را آماده کن. دمی دیگر، لحظه ای بعد تو هم میزبان سرب داغ خواهی شد. شاید. سایه مرگ قد می کشد. قد کشیده است. پهنا وا می کند. بیشتر. خون به جوشش می آید. چشمان را یارای نگریستن نیست. سینه محبس دم می شود. باید بود و اینک هستی که ببینیرویارویی گوشت و آهن گداخته را. زخم برجا مانده از جان سپردن همرزم را. بشنوی. فریاد کمک خواهی را. تشنگی و عطش را. مردان ایستادگی می کنند. پایمردی تا واپیسن ذره نفس. سرها و دست ها بر زمین می غلتند. از هم پاشیده. پیر و جوان نمی شناسد. تا تنگه امان یابد. بر قرار بماند. رها باشد ز دست بیگانه.اما جراحت های جنگ، تنها فرسایش دهنده جان و جسم نیست. ذهن را در تنگنا می گذارد،هم سنگ با آن و شکستگی روان شدیدتر. جبران ناپذیرتر. خرد و ساییده. آنکس که با خاطرات می ماند در رزمگاهی به مراتب جان کاه تر، زندگی را طی می کند. روز را به شب می رساند. طنین آواها و صداها در گوش. خنده ها و گریه ها، نقل قول ها. گفت و شنودها. هجوم دمام کابوس و تازیانه هایی که بر یاد می نشیند. خورنده روح. بی وقفه. جان باختگان و بازماندگان در یک قاب کنار هم. کابوس مرگ. وداع با عزیزترین یاران. روایت هر دو سویه را واکاوی می کند. تصویری دهشناک از پدیده ای شوم. نا فرجام و تراژیک. جنگ نه موهبت است و نه نعمت. جنگ با خود ویرانی می آورد. ویرانی روان، تن و جان، خانه و کاشانه. و روای در تلاش است با همه توان، پیامدهای جان گداز جنگ را به یاد بیاورد. خشونت، مرگ، نیستی، شب و تاریکی، بیم و هراس. سایه وحشت. فریاد و ضجه، فغان بی امان، درد و زخم بی درمان. آوارگان.سرگشتی و در به دری.فیلم «ضد جنگ بودن» را در تعریفی دوباره می کند. با نمایش قربانیان، از دست رفتگان و آنانی که برای باز پس گیری تکه ای زمین، خویشتن خویش را فدا کردند. داوطلبانه به آغوش مرگ دویدند تا تمامیت خاک را پاس بدارند. از هر کوی و برزن. بی ادعا، بدون تکلف، زیاده خواهی و سهم طلبی. گمنام. بدین سان قهرمان زاده می شود اما نه نامیرا که شکننده و آسیب پذیر به سان هر انسان دیگر، نوع بشر. از گوشت و پوست و استخوان همچون سایر مردمان. یگانه و پیش رو نیست. یکه و تک رو. گردان است. گردان عمار. گروهی از خودگذشته. گروهی دست از خود شسته. فرد به جمع بدل می شود. هدف یکی است. نجات سرزمین به هر قیمت. بهای بدست آوردنش خون است.زخمی و کشتهمی شوند. دست و پا می دهند. مرگشان سوزناک است، اما سوزناک ترسیم نمی شود. وزن پیدا نمی کند. حجم نمی گیرد. به سادگی و در کوتاه زمانی. اثرش دو چندان می شود. واقعیت بی واسطه هجوم می آورد. کارگردان گوشه ای می ایستد تا جدال زندگی و کشته شدن،سریع و پرشتاب بر پرده جان گیرد.فاصله بودن تا نبودن بیست و چهار ساعت بیشتر به طول نمی کشد. زمان حذف نمی شود. قطع شدنی در کار نیست. برداشتی طولانی از انتخابی تاریخی. انتخابی سرنوشت ساز و حیاتی. تا چشم آسایش نیابد و ذهن را فرصت دگراندیشی نباشد.که مجال زیستن در قامت رزمندگان را بیابی. به جای آنان باشی. اما جنگ را مذموم بشماری. مخالفت ورزی و روگردانی از اندیشه جنگ طلب و جنگ طلبی. تنگه ابوقریب با روبنایی از سینمای متعارف جنگی ایران، در کوششی بی سابقه، نفرت و بیزاری خویش از تعرض و بی رحمی را در چشم انداز عموم قرار می دهد. یادآوری روزهای سنگین نبرد در برهه ای که ساز درگیری و تخاصم درحال کوک شدن است. رجزها خوانده و تهدیدها رو به روز گسترده می شود. جنگ افزارها و موشک ها محیای انهدام و تخریب.صلح، پدیده گمگشته انسان معاصر، مظلوم و بی دفاع، به کنجی می خزد. خشونت از راه می سد. قد علم می کند. آتش کین خواهی زبانه می کشد. طرف های درگیر یکدیگر را به نقض صلح و معاهده های جهانی متهم می کنند. قربانیان، مجدد به صف می شوند و تصاویر دلخراش آنان به دورترین نقاط دنیا مخابره می شود. جنبش های ضد جنگ به راه افتاده و صاحبان قدرت، به راه اندازانقائله های شوم، در قاب تصویر حاضر می شوند، ژست های عامه پسند به خویش می گیرند و از حقوق انسان ها، داد سخن می رانند. تولید کنندگان تسلیحات نظامی در سودای سودآوری و آنچه دراین میان اهمیت ندارد زندگی است. انسان است که بی بهانه حق زیستن را از دست می دهد و به سرعت به وادی فراموشی سپرده می شود.

نوشته نگاهی به فیلم «تنگه ابوقریب»؛گزارش یک حماسه اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

  • تاریخ : ۱۸ام شهریور ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 2 views

سازندگان فیلم «ماجرای نیمروز ۲» در حالی که هنوز فیلمبرداری آغاز نشده، پوستر این فیلم را منتشر کردند!

به گزارش بانی فیلم، پوستر فیلم سینمایی «ماجرای نیمروز: رد خون» به کارگردانی محمدحسین مهدویان و تهیه‌کنندگی سیدمحمود رضوی در آستانه آغاز فیلمبرداری رونمایی شد.

قسمت دوم از فیلم سینمایی ماجرای نیمروز با نام «رد خون» شناخته می‌شود، از فردا دوشنبه جلوی دوربین می‌رود.

«ماجرای نیمروز: رد خون» محصول موسسه سیمای مهر است که در اقدامی غیر معمول، پیش از آغاز فیلمبرداری پوستر خود را منتشر کرده است.

نوشته فیلمبرداری «ماجرای نیمروز ۲» آغاز نشده، پوسترش منتشر شد! اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

  • تاریخ : ۱۸ام شهریور ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1 views

فیلم «آکو » به پنجمین دوره جشنواره موسترا برزیل راه یافت.
به گزارش رسیده، فیلم «آکو » به کارگردانی نبی قلی زاده به عنوان تنها نماینده ایران در بخش رقابتی پنجمین دوره جشنواره موسترا برزیل به نمایش درمی آید. این دوره از جشنواره از تاریخ هفتم تا بیست و دوم سپتامبر ۲۰۱۸ در شهر سائوپائولو برگزار می شود.
فیلم «آکو » سال گذشته در سی امین دوره جشنواره بین المللی فیلم کودک و نوجوان اصفهان نیز مورد توجه منتقدین قرار گرفت. علی محمدزاده، پیمان شمس، حاتم میرزایی، غلامرضا بخشی، بهنام سرلک، امیر برغمدی، هادی موسوی، حمید فرجامی منش، طیبه قاسمی بازیگرانی هستند که در این فیلم به ایفای نقش پرداخته اند.
در خلاصه داستان این فیلم آمده است: بازار بزرگ تهران. هر بار قصه ای دارد و هر باربر، رازی. اما در این میان آکو نمی خواهد کسی از رازش با خبر شود… . عوامل پشت دوربین «آکو » عبارتند از: تهیه کنندگان: رحمت الله مهدیانی، نبی قلی زاده، کارگردان: نبی قلی زاده، مدیر فیلمبرداری: حسین فاطمیان، نویسنده: محمدرضا یاری کیا، صدابردار: علیرضا نوین نژاد، طراح گریم: سمیرا گودرزی، منشی صحنه: سارا داوری، عکاس: رقیه حیدری، دستیار یک و برنامه ریز: محمدرضا یاری کیا، مدیر تولید: سعید سیف، تدوین: روح الله کریمی، طراح صحنه و لباس: سجاد وادی زاده، آهنگساز: امیرحسین الله دادی، طراحی و ترکیب صدا: محمدمهدی جواهری زاده، دستیار دوم کارگردان: امیر اسدزاده، مترجم: دانیال حسینی، امور بین الملل: محمدرضا یاری کیا.

نوشته راهیابی «آکو » به جشنواره موسترا برزیل اولین بار در بانی فیلم پدیدار شد.

صفحه 10 از 323
»... قبلی 6789101112131415 بعدی 203040...«